بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

پای آن کاخ بلند (2)
ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: فردوسی


حکمت یعنی شناخت، یعنی فرزانگی. گاهی به مطلق علم هم می گویند حکمت. مولا فرمود که الحکمة ضالّة المومن (دانش گمشده مؤمن است). گاهی هم حکمت را معادل فلسفه می گیرند.

قدما، حکمت را به دو شاخه نظری و عملی تقسیم کرده اند. حکمت عملی یعنی شناخت عواملی که در حوزه اختیار بشر می گنجند. اخلاق (فصیلت های فردی) سیاست منزل (فضیلت های خانوادگی) و سیاست مُدُن (آیین کشورداری،فضیلت های اجتماعی) زیر شاخه های حکمت عملی هستند.

با این وصف جلوه های حکمت عملی در شاهنامه فراوانند. شاهنامه تنها داستان جنگهای اسطوره ها نیست بلکه سرشار است از درسهای آموزنده. شاهنامه به ما یاد می دهد که حتی جان موری را نباید ستاند،کسی را به خاطر رنگ و نژادش نباید تحقیر کرد، در همه امور باید به خرد جمعی و مشورت روی آورد، عهد و پیمان را نباید شکست، دروغ بزرگترین گناه است، و حاکمان باید عدل و داد را برپا دارند. در مصرعی کوبنده حکیم توس حرف را تمام می کند:

ستم، نامه ی عزل شاهان بود

چند هفته ای است به بهانه برگزاری کارگاه فردوسی شناسی* بازگشته ام به شاهنامه، پس از بیست سال. تا جایی که می توانم در روزنه های روزانه شاهنامه می خوانم. حس می کنم دانش جویان ما، سیاستمداران ما، پدران و مادران ما هیچ کدام از خواندن شاهنامه بی نیاز نیستند.

باید بیشتر از شاهنامه نوشت.

 

پی نوشت:

*در این کارگاه داستان سیاوش از شاهنامه  فردوسی را به تفصیل بررسی می کنیم.