بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

نیام
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ٩ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شطحیات

 

دوست دارم خیال کنم وقتی من خواب شما را می بینم شما هم خواب مرا می بینید. این طوری آن پیوستگی  و با هم بودنی که در عالم ارض میسر نیست در عالم رویا بی دغدغه حاصل می شود و الّا این رابطه ارتباط نیست، ربط است؛ اتصال نیست، وصل است.

 آدم دلش می گیرد از این همه فاصله ی خود ساخته، از این همه قاعده، از این همه فرصت هایی که می پژمرند.

شاید بفرمایید خواب عینیتی ندارد و لذا اتصال در آن معنا ندارد. اما مگر مرتضی نفرمود که مردمان دنیا کرکب یسار بهم و هم نیام سوارانی هستند که آنها را می برند و خوابند؟مگر این حیات ما غیر از خواب کوتاهی است؟ تحسبهم ایقاظا و هم رقود (کهف 18) پس هر اتصال و ارتباطی که در این عالم عینی باشد هم با بیداری ما از بین می رود که فرمود یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه

 

پی نوشت:

برو ای فقیه دانا! به خدای بخش ما را ...