بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

شله زرد
ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مادر ، فیلم

 

وقت آمدن، در فرودگاه شیراز به چمدان های مادر مشکوک شده بودند. مامور بازرسی در یکی از چمدان ها را باز می کند، کیسه ای را بیرون می آورد و می پرسد این چیست؟ مادر می گوید خرده برنج است دارم می برم برای شله زرد روز 28 صفر، این هم مغز بادام این هم ... مامور گفته بود ول کن مادر!

خلاصه امروز مادر به وعده اش وفا کرد. 

شب هم رفتیم سینما فیلم جدایی نادر از سیمین را با هم دیدیم. از روز جمعه اکران فیلم در کانادا شروع شده. فیلم به زبان فارسی و با زیر نویس انگلیسی پخش می شد. استقبال خوبی از فیلم شده بود. سالن تقریبا پر بود. آخر فیلم همه میخکوب شده بودند و کسی از جایش تکان نمی خورد. مقاله ای می خواندم از حبیب رضایی بازیگر فیلم آژانس شیشه ای گفته بود: "سینمای ایران چه از جنبه بین‌المللی و چه از جنبه داخلی به قبل و بعد از «جدایی نادر از سیمین» و سینمای فرهادی تقسیم می‌شود. در واقع سینمای فرهادی نقطه عطف سینمای ماست"

پی نوشت:

جمله بالا نقل قول است و نظر شخصی من نیست