بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

استقبالی ناخودآگاه
ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر خودم

در میان شاعران گاهی یش می‌آید که دونفر بدون اطلاع از یکدیگر شعری مشابه بسرایند. این موضوع را توارد می‌نامند. اما اگر یکی با آگاهی شعری مشابه نفر دیگر بگوید این کار را استقبال می‌نامند. هفت سال قبل در شب شعری مسوول صفحه ادبی یکی از روزنامه ها شعری از من برای چاپ خواست. غزل زیر را به او دادم. شعر را خواند و گفت به یکی از سروده‌های آقای اکرامی شاعر مشهدی بسیار شبیه است. از قضا آقای اکرامی هم در آن شب شعر بود. شعر را به ایشان نشان دادم گفت غزل من اینگونه شروع می‌شود:

مرا با خویش خواهد برد طوفانی که در راهست

شب یلدایی سر در گریبانی که در راهست

البته ایشان گفت که از مصراع دوم به بعد فضای شعرها متفاوت می‌شود و غزل شما غزل محکمی از آب درآمده است. پرسیدم آیا این شعر شما در جایی هم چاپ شده؟ اشاره کردند که از اطلاعات زمینی گرفته تا کیهان هوایی همه چاپ کرده‌اند. به هرحال این شعر استقبال ناخودآگاهی از سروده ایشان است.

 

مرا با خویش خواهد برد طوفانی که در راه است

صدایم می‌کند باد خروشانی که در راه است

و ساحل غرق در آوار خواهد شد که زودازود

به ساحل می‌رسد موج پریشانی که در راه است

در این آورد مردی نیست اما فاش خواهد کرد

عیار مردمان را تاولستانی که در راه است

اگرچه از سموم تشنگی صدباغ خشکیده

زمین را زنده خواهد کرد بارانی که در راه است

صدایم می‌کند آن عشق بی زنهار باید رفت

سرآغاز ستم سوزی است پایانی که در راه است