بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

زمام مراد
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ٤ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: حافظ

 

تا ده پانزده سال پیش عکاسی در حافظیه بود که ادعا می کرد از نسل حافظ است مردم هم به او می گفتند آقای حافظ. دختری هم داشت به اسم غزل: غزل حافظ! آدم شوخ و خوش مشربی بود. برای خودش میزی داشت کنار یکی از ستونهای ایوانی که قبل از آرامگاه است. نمی دانم هنوز زنده است یا نه. چند بار اخیر که ندیدمش.

یکی از دوستان از قول آقای حافظ تعریف می کرد که رییس جمهور وقت در سفری که به شیراز داشته اند با مدیر کل ارشاد می آیند به زیارت آرامگاه حافظ. زیر گنبد، که به شکل کلاه قلندران است، تصمیم می گیرند تفالی بزنند به خواجه شیراز. این غزل می آید:

دلا رفیق سفر بخت نیک خواهت بس

نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

مدیر کل ارشاد یا هر بزرگوار دیگری که مشغول خواندن فال بوده کلی ذوق می کند که به به حقا که حافظ لسان الغیب است و می داند که شما مساقرید و توشه راه برایتان فرستاده و ... بنده خدا حواسش نبود که چند بیت بعد  لسان الغیب می فرماید:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد ...

راست و دروغش گردن آقای حافظ و راوی