بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سفر به شرق صمیمی (3)
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٢ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: سفرنامه

شب چهارم مهمان رابرت و رابرتا بودیم در روستایی به نام cow head یا گاوسر (بر وزن رامسر!) که در شمال پارک جنگلی گراس مورن قرار دارد. آنها مهمانخانه بسیار زیبایی ساخته بودند که بهترین سوییت اش را به ما داده بودند. مساحت این سوییت به اندازه آپارتمان ما در تورنتو بود، یا یک تلویزیون مسطح 52 اینچ، جکوزی و ...

دلیل اصلی که باعث شد مهمان خانه آنها را انتخاب کنم نام زیبای آن بود : نسیم دریا. چون هوا بد بود ما زودتر از موعد وارد نسیم دریا شدیم. از رابرت که مرد تنومندی بود درباره جاذبه های آن منطقه پرسیدم. گفت: شام با تئاتر! در روستایشان هر شب یک گروه تئاتر حرفه ای اجرا دارند. برنامه آن شب هم رونمایی یک تئاتر جدید بود. اصرار داشت سریعا بلیت بخریم چون احتمالا همه ظرفیت سالن 150 نفره به زودی پر می شد. اما برنامه تا دیر وقت طول می کشید و ما خسته بودیم. فردا صبح هم می خواستیم زود بیدار شویم چون قرار بود هوا خوب باشد. به جایش به تنها رستوران روستا رفتیم که باز هم پنجره ای رو به دریا داشت. پیشخدمت رستوران بسیار راحت و مودب بود و بر خلاف برخی رستورانهای تورنتو به دنبال غالب کردن نبود. روستای گاوسر یک کتابخانه هم داشت مجهز به اینترنت.

یک زن و شوهر جوان اهل آلبرتا با پسر دو ساله شان (رایلی) مهمان رابرت و رابرتا بودند که خیلی با میزبان صمیمی شده بودند. آنها می خواستند 3 هفته در نیوفاندلند بمانند . خوش حال شدم وقتی دیدم با کودک خردسال هم می شود 3 هفته به دامان طبیعت رفت. از ادمونتون شاکی بودند و بسیار سرخوش از سفر. یکی از ماشین های رابرت هم زیر پایشان بود. پسرک خیلی خوب حرف می زد پای میز صبحانه مادرش به او که بازیگوشی می کرد گفت یا صبحانه ات را بخور یا از پشت میز برو بیرون! پسرک هم با صراحت گفت میرم بیرون! به مادرش گفتم: تمام اقتدارت را زیر سوال برد!

رابرت در خانه اش انواع فیلمها را داشت ما وقت تماشا نداشتیم اما رایلی به جای همه ی ما فیلم تماشا می کرد. رابرت از آن آدم هایی بود که هیچ کاری را دست کم نمی گیرند و می خواهند در هر کاری بهترین باشند. به نظر من می تواند یک روز شهردار یا نماینده پارلمان بشود!

وقت ورود، موقعی که رابرت داشت کلید اتاق را به ما می داد گفت: ما در اصلی را قفل نمی کنیم چون در اینجا دزد نداریم...

 

پی نوشت: مابقی این سفرنامه را دیگر نمی نویسم!

جمعیت گاوسر بین 400 تا 500 نفر است