بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سفر به شرق صمیمی (2)
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ٧ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: آمریکا و کانادا ، سفرنامه

در خانه‌ی هاری و ماری مشغول صرف صبحانه بودیم. غیر از ما 4 مهمان دیگر هم سر میز بودند که اتفاقا از تورنتو آمده بودند. حسابی اهل سفر و طبیعت گردی بودند و بیشتر نقاط زیبای کانادا را دیده بودند. حالا هم به سمت سنت آنتونی می رفتند تا یخ های قطبی (کوه یخ) را تماشا کنند.

ترکیب شان جالب بود خانمی با شوهرش و دو مرد که دوستان دوران بچگی شوهرش بودند. همه حدود 50 سال یا بیشتر سن داشتند. خانم که بیشتر از دیگران صحبت می کرد گفت 17 ساله بوده که با شوهرش آشنا شده و سالهاست  هر کجا می روند این دو تا هم با آنها می آیند. البته خوش حال بود از همراهی آن دو مرد چون دیگر لازم نبود او بار بکشد.

یکی از آن دو، تا مرا دید با لهجه فصیح عربی گفت: " سلامٌ علیکم" بعدا اشاره کرد که به غذاهای عربی به ویژه شاورما علاقه دارد و به همین دلیل با برخی آداب مسلمانی آشناست. مرد دیگر که بسیار کم حرف بود راننده کامیون بود و در طول آن مدت فقط یک جمله گفت...

داشتم داستان دخترک چرب زبانی را می گفتم که در فرودگاه سنت جان موقع کرایه ماشین نوعی خدمات امداد خودرو به من پیشنهاد داد که هر جای نیوفاندلند اگر مشکلی پیدا شد تنها با یک تماس تلفنی یک ماشین نو در اختیارم می گذارند. 200 کیلومتر از مرکز اایالت دور نشده بودیم که متوجه شدم تلفن همراه من دیگر سیگنال نمی دهد.

مرد راننده این را که گفتم تلفن همراه قلمبه اش را درآورد و بالا گرفت و گفت اینی که می بینی همه جا آنتن میده حتی توی یو اس. من همه جا باهاش رفتم. تلفن اش اپراتور دیگری داشت: شرکت بل که شرکت دوم کاناداست. خانم یک دفعه سرش را پایین انداخت و گفت مایه ی شرمندگی من است چون من برای شرکت راجرز کار می کنم که بیشترین تعداد مشترکین را دارد اما در بیشتر این ایالت پوشش ندارد.

به نظرم تلفن همراه وصله ناجوری بود برای طبیعت زیبای آن منطقه. این بازیچه های الکترونیکی آدم را فریب می دهند. چشمی که باید کتاب طبیعت را ورق بزند خیره می شود به نیم متری خودش غرق می شود در فیس بوک و یوتیوب و ...

ماری برای صبحانه کیک ماهی درست کرده بود که به نظرم خوش مزه بود. با ماهی و خرچنگ در این ایالت غذاهای متنوعی درست می کنند. ماهی محبوب شان هم کادفیش است. 

ظهر همان روز هم به رستورانی محلی در روستای وودی پوینت رفتیم که ادعا می کرد متخصص غذاهای دریایی است. رستوران پنجره بزرگی داشت که رو به دریا بود. مردی که سفارش غذا می گرفت آدم شوخ و شلوغی بود. گفت ما یک هفته است که نهنگ ندیده ایم تا غذا حاضر می شود شما مراقب دریا باشید شاید نهنگ ببینید.

می خواستم بپرسم در هفتاد سال گذشته چی؟ اصلا نهنگ دیده اید؟