بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ایستگاه آخر و درباره الی
ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: فیلم

این سه روزه دو فیلم خوب دیدم.

ایستگاه آخر که روزهای آخر زندگی لئو تولستوی نویسنده و فیلسوف شهیر روس (١٨٢٨-١٩١٠) را روایت می کند و بیشتر نگاهی به زندگی خصوصی او دارد. بخش زیادی از فیلم به نمایش مشکلات تولستوی با همسرش سوفیا می پردازد که علی رغم عشق سوزانش قادر به درک افکار او نبود آنقدر که خانه را برای لئو غیر قابل تحمل می کند. پیرمرد به ناچار خانه را رها می کند و در ایستگاه قطاری در جنوب روسیه می میرد. همان ایستگاهی که سالهاست ساعتش روی لحظه مرگ تولستوی متوقف شده. در جایی از فیلم پیروان متعصب تولستوی را نشان می دهد که کاتولیک تر از پاپ شده اند و او را به خاطر کشتن یک حشره ملامت می کنند. پیروانی که یک قلم به همراه ندارند...

درباره الی، شروعی آهسته اما پایانی میخکوب کننده داشت. تقلای آدم را در برابر وجدانش نشان می داد. تقابل اخلاق با منافع انسان. انسانهایی که می خواهند ماشین در گل مانده ی خودشان را بیرون بیاورند. هر کدام از ما می توانیم بخشی از خودمان را در این فیلم پیدا کنیم.

من که بعد از تماشای به رنگ ارغوان و به همین سادگی از سینمای ایران ناامید شده بودم باید این فیلم را دوباره ببینم.