بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

تاریخ
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تاریخ مرا غرق می کند در خودش. اگر کاری به کارم نداشته باشند ساعت ها می خوانم و متوجه گذر زمان نمی‌شوم. تاریخ حتی بیش از شعر مرا دچار می کند.

دارم جلد هشتم تاریخ طبری را می خوا‌نم که با ماجرای مختار آغاز می شود. مختار قیام می‌کند و عبید‌الله بن زیاد کشته می‌شود. مصعب پسر زبیر مختار را‌ می‌کشد، حجاج و عبدالملک مروان، مصعب و عبدالله زبیر را می‌کشند (قاتل مصعب- زائده بن قدامه- او را به انتقام مختار می کشد) و ... جالب تر از همه مطالعه حال افرادی است که در سپاه دو یا سه فرمانده بوده‌اند!

در حدود سال ٧١ هجری، یک دسته صد نفری از خوارج به فرماندهی شبیب بن یزید شیبانی، بارها موی دماغ حجاج فرمانده سنگ دل عراق می‌شوند و حتی لشکری چهل هزار نفری را فراری می دهند١. شبیب یک گرز آهنی داشته که پانزده رطل شامی٢ وزن داشته و با آن مغز چند فرمانده حجاج را متلاشی می کند. دو بار هم در اوج اعتماد به نفس با یاران اندکش وارد کوفه می شود که مرکز حکومت حجاج بوده. یک بار هم گرزش را به در دارالاماره می کوبد که به رویش بسته بودند! این گروه مرا به یاد سریال جنگجویان کوهستان و لین چان می اندازند٣. عاقبت هم کسی حریف شبیب نمی شود تا اینکه در یکی از جنگ ها اسبش بر روی پل رم می کند و او را به آب می اندازد و غرق می شود.

 

پی نوشت:

١- به عدد‌های بزرگی که در کتاب های تاریخی گفته می شود اعتماد چندانی ندارم. به تجربه دیده ام که عرب ها در شمارش اغراق می کنند و عددها را به سمت بالا گرد می کنند مثلا ۵٠٠ را ١٠٠٠ می گویند و ١٠٠٠ را ٢٠٠٠ و الخ ..

٢- دهخدا می نویسد: "رطل شامی وزنی معادل دوازده اوقیه است که هر اوقیه ۴٠ درهم است." احتمال می دهم یک رطل شامی حدود ٢ کیلوگرم بوده باشد.

٣- سریالی که تقریبا ١٧ یا ١٨ سال پیش پخش می شد و داستان ١٠٨ قهرمان را روایت می کرد که برای مبارزه با ظلم و بی عدالتی در منطقه کوهستانی لیان شامپو جمع می شوند.