بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

قصیده ابوطالب
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عاشقانه

 

داشتم بیتی از قصیده ابوطالب عموی پیامبر در وصف حضرت رسول را می خواندم (قصیده لامیه). حیفم آمد که با شما قسمت نکنم:

     وَ أَبْیَضُ یُسْتَسْقَى الغَمَامُ بِوَجههِ             ثِمَالُ الیَتامَى عِصْمَةٌ لِلأرَامِل

(او) سفیدرویى است که مردم به برکت روى او طلب باران می کنند، و فریادرس یتیمان و پناه بیوه زنان است

    لَعُمری لقد کَلّفت وجداً باحمدِ                  و احبَبتُه حُبّ الحبیبِ المواصل

به جان خودم! به قدری به خاطر وجود احمد (ص) در وجد و سرور غوطه ورم که وجد را به زحمت انداخته ام! او را آنقدر دوست می‌دارم مانند کسی که حبیب خود را (از شدت علاقه) به سینه می چسباند.

گریه ام گرفت از خواندن این همه عشق.

پیامبر فرمود: «روز قیامت ابو طالب در قامت پادشاهان و به سیماى پیامبران محشور مى شود.»

پی نوشت:
زمانی در مدینه خشک سالى شد. پیامبر دعاى طلب باران خواند و باران سیل آسا از آسمان فرو ریخت. تبسمى کرد و فرمود: «اگر ابو طالب زنده بود دیدگانش روشن مى شد. ...» امیرمؤمنان علیه السلام برخاست و قصیده ابوطالب را خواند و پیامبر برای عموی بزرگوارش طلب مغفرت کرد (به نقل از مقاله آقای على اکبر مهدى پور)