بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

در کوچه های دل
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر خودم

 

خورشید، داغ عشق تو را بنده می شود   
آیینه پیش روی تو  شرمنده می شود

روح من این اسیر سیه‌چاله های وهم    
سیّاره وار پیش تو تابنده می‌شود
تا می‌وزد خیال تو در کوچه های دل    
رگ هایم از ولای تو آکنده می‌شود
از لطف و مهربانی تو اشک های من     
تا می‌رسد به روی لبم خنده می‌شود
ایمان من بدون وجود تو مثل دود    
در رهگذار بـــاد پراکنده می‌شود


سرگشته در گذشته و حالیم و عشق تو    
راهی به سمت وسعت آینــده می‌شود

 

پی نوشت:

 متن این شعر را نداشتم. یکی دیگر از شعرهای گم شده بود ... تا اینکه امروز اتفاقی در وب سایتی پیدا کردم. باید متعلق به ١٣-١۴ سال قبل باشد یا دوران دانش آموزی.