بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

برای تو
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عاشقانه

همان شبهای اولی که همراه شدیم شعری برایش خواندم که خیلی خوشش آمد. هیچ وقت از من نپرسید شاعرش کیست تا امشب که پس از چهار سال و یک شب فهمید این شعر از من نیست.

...

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

...

حرف بزن، حرف بزن سالهاست

تشنه یک صحبت طولانی ام

***

باز هم برایم حرف بزن

                                         من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

                                        قال و مقال عالمی می کشم از برای تو