بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

عصر دلتنگی
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر خودم

آخر از این راه می‌آید کسی

زیر نور ماه می‌آید کسی

کوچه ما نقره باران می‌شود

لاله و نسرین فراوان می‌شود

می‌شکوفد گل میان شهرها

می‌درخشد آسمان شهرها

آبهای صاف در جو می‌روند

ابرهای تیره یکسو می‌روند

سروبالایی به بستان می‌رسد

عصر دلتنگی به پایان می‌رسد

خرمن گل می‌دمد از دامنش

بوی یوسف می‌دهد پیراهنش

شهر از رویش چراغان می‌شود

آتش از بویش گلستان می‌شود...