بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

خیاط عاشقان
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: مولانا ، نهج البلاغه

 دیروز قبل و بعد از سخنرانی دلم گرفته بود. این نی بریده یاد نیستانش افتاده بود و بی تابی می کرد. به یاد حکمت 197 نهج البلاغه1 افتادم و گفتم غزل بخوانم: غزلیات شمس. رسیدم به بیتی که وقتم را خوش کرد:

روم به حجره خیاط عاشقان فردا

من دراز قبا با هزار گز سودا

پارچه را پیش خیاط می برند تا لباس بدوزند. کسی که لباس بلند می خواهد باید پارچه دراز ببرد. می گوید من آرزوی بلند دارم من همتم بلند است و لباس بلند می خواهم و ادامه می دهد:

بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر

خیاط عاشقان چنان لباسی برایت می دوزد که همه عمر عاشق آن می شوی

***

پی نوشت:

1- إِنَّ هَذِهِ اَلْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ اَلْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ اَلْحِکْمَةِ

این دلها ملول مى‏شوند ، آنسان ، که بدنها ملول مى‏شوند . براى شادمان ساختنشان سخنان نغز و حکمت آمیز بجویید .