بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

خداحافظ واترلو
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ٩ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: زندگی در غرب ، نهج البلاغه ، واتر آباد

 

من این طور بی سر و صدا رفتن را دوست دارم انگار که برگی از شاخه بیفتد اما انکار نمی کنم که دلم تنگ می شود برای استادم.  و برای آن یک ساعتی که نهج‌البلاغه می ‌خواندیم. و برای چند رفیق باقی مانده که گرچه خیلی فارغند از یاد من،

از من ایشان را حسابی یاد باد.