بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

گوژپشت
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٦ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

پیرمرد گوژپشت کنار خیابان زیر سایه درختی نشسته بود.قیافه ش مثل باغبانها بود. نزدیک تر که رفتم دیدم یک کارتون جلویش گذاشته و کیک می فروشد. گفتم آفرین به شرفش که با این سن و سال گدایی نمی کند و آبرو را با گوشت و خونش می فهمد.