بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

خیام نه، عطار!
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: عطار نیشابوری ، مادر ، طنز

 

داشتم با مادر چت می کردم. فرمودند که نیشابور بوده اند و پای قبر خیام برایم دعا کرده اند تا مشکل کوچکی که دارم حل بشود. عرض کردم باید پای قبر عطار برای من دعا می کردید این خیام معلوم نیست وضعش از ما بهتر باشد با آن ابریق می اش!

 

پی نوشت:

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که آبروی شریعت بدین قدر نرود