بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

باید خودم را بیشتر بشناسم
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: حسب حال ، نهج البلاغه

تا امشب فکر می کردم شخصیت من دو قسمت دارد یکی طفل بازیگوش درونم و دیگری "خودم". این طفل بازیگوش را خیلی خوب می شناسم و می توانم دقیقا  برایتان نقاشی کنم. حدودا سه ساله است. چشمهای درشتی دارد که برق می زنند. زود زبان باز کرده و راه افتاده، طبعا شیطان است اما زود رنج هم هست. عاشق هواخوری است. تنها تفاوتش با کودکانی که شما می شناسید این است که کمی استعداد دارد برای عاشق شدن. خوبی اش این است که چون بچه است می توانم خیلی از اشتباهاتم را گردن او بیندازم.

 اینکه "خودم" دقیقا چیست توصیفش سخت است . حداقل می دانم که کانت و دکارت هم نتوانسته اند این خود را به خوبی توصیف کنند. خود همان چیزی است که مردم می بینند. راننده ای که صبح سوار اتوبوسش می شوم "خودم" را می بیند همینطور همکاران من در دانشکده و دوستان معمولی من . "خود" همان کسی است که درس می خواند و درس می دهد. کار می کند و پول در می آورد. بحث سیاسی می کند و به فوتبال علاقه دارد. مایحتاج روزانه را خریداری می کند و اول ماه اجاره آپارتمان را می دهد. اما شخصیت سوم:

 این بعد سوم تازه است و نمی دانم آن را چه بنامم؟ به نظرم مثل یک پدربزرگ است دنیا دیده و لجباز یا مثل یک مشاور مدرسه که می خواهد هر طور شده مشکلات دانش آموزانش را حل کند، یا یک "عمو" که خیلی احساس مسوولیت و دلسوزی می کند اما معلوم نیست که طرف مقابلش به این همه دلسوزی احتیاج داشته باشد. این بعد سوم حرف های بزرگ می زند و دوست دارد تجربه هایش را برای دیگران بازگو کند. کلا شاد نیست و غمی در درون خود دارد.

بعد از این اکتشاف، دیدم که من الان دارم ۳ کتاب را به صورت تقریبا موازی مطالعه می کنم. یکی خاطرات فاینمن فیزیکدان مشهور که در واقع شرح خلاقیت ها و شیطنت های اوست. یکی کتاب جامعه شناسی کانادایی و دیگری ترجمه انگلیسی بعضی از شعر های مولانا. دقیق تر که شدم دیدم که هر یک از این ۳ کتاب یکی از این ۳ شخصیت درونی را سیراب می کند.

دومین باری که دکتر سنگری را دیدم (سال ۷۲) دفترم را به او دادم تا چند جمله به یادگار در آن بنویسد. برایم این کلام مولا را نوشت

کفی بالمرء جهلا ان لا یعرف قدره

 باید بیشتر خودم را بشناسم.