بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

دستشویی نوشته ها
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: طنز ، ایران ، سیاست ، زندگی در غرب

گفتم آخرین نوشته این سال را چیزی بنویسم متناسب سالی که گذشت

دوره کارشناسی  که در دانشگاه شیراز بودم مقارن بود با دوم خرداد و بهار سیاسی دانشگاهها. فضا بسیار پر نشاط بود. هر هفته یک مناظره داغ یا تریبون آزاد در دانشگاه داشتیم. یک هفته بهزاد نبوی می آمد، یک هفته مرتضی نبوی، یک هفته ابراهیم نبوی.. هر از گاهی هم اکبر گنجی می آمد، یک سحنرانی می کرد، بعد احمد نجابت نماینده سنتی شهر از او شکایت می کرد و تا سخنرانی بعدی می افتاد به زندان! خلاصه عالمی داشتیم. دعواهای سیاسی حتی به دیوار دستشویی ها هم رسیده بود. یک بار دیدم روی دیوار دستشویی سلف ارم نوشته

درود بر کرباسچی امیرکبیر ایران

نفر بعدی جمله بالا را خط زده بود و زیرش نوشته بود

مرگ بر کرباسچی غارتگر بیت المال

نفر سوم نوشته بود

مرگ بر ما که حتی در دستشویی هم دست از سیاست بر نمی داریم.

برای دوره ارشد آمدیم به دانشگاه شریف. یک سالی از واقعه کوی دانشگاه گذشته بود و دانشگاهها دچار یاس و سکوت شده بودند. بچه های شریف هم که نجیب، سر به راه، هلو (البته از جنس دکتر لنکرانی)! همه هم دنبال فرار از مرز پر گهر. دیگه کسی کار به سیاست نداشت. یک روز دیدم روی دیوار دستشویی ابن سینا یک نفر نوشته

ای ناصر حجازی

هرجا می ری می بازی

چه توی استقلالی چه توی ماشین سازی

تا اینکه آمدیم به بلاد کفر. در دانشکده ما، که کلا همه بابا برقی هستند، کسی چیزی روی دیوار نمی نویسد. احتمالا اصلا کسی به چیزی غیر از کارش فکر نمی کند.  اما امروز دیدم روی دیوار دستشویی کتابخانه نزدیک خانه که وابسته به یک کالج علوم انسانی دانشگاه تورنتو است دعوای شدیدی بین طرفداران نیچه و مسیحی ها بر سر اینکه خدا وجود دارد یا نه؟ راه افتاده. یک نفر هم اون پایین ها برای فیانسه ی رفیقش شعر نوشته بود.

Rose is red

Violet is  blue

Your girl friend is as ... as the bottom of my shoe

نمردیم و یک شعر هم از این کانادایی ها شنیدیم. جالب ترین دستشویی نوشته ها در ایران معمولا در دستشویی های بین راهی و یادگار سرباز وظیفه ها بود که تعداد ماههای باقی مانده از خدمت مقدس سربازی را در تاریخ ثبت می کردند. شنیدم یک نفر در ایران نشسته و کامیون نوشته ها را در قالب یک کتاب چاپ کرده. بد نیست یک کسی هم بیاید و این دستشویی نوشته ها را جمع و جور کند...

سال کهنه (سال گاو)!

                   تیزتر بران برو!

پر نشاط تر بیا

                      بهار نو!