بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ثبت اختراع و نام پدر همسر؟
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: ایران ، طنز

ماجرا از سال گذشته شروع شد که پایان نامه بنده در جشنواره خوارزمی برگزیده شد. امسال ایمیلی از بنیاد نخبگان دریافت کردم که فرمی را برای حمایت مالی از پروژه و ثبت اختراع پر کنم. خوب، سال ٢٠٠٨ بخشی از این پایان نامه در آمریکا و کانادا ثبت اختراع (پتنت) شده بود و به همین دلیل نگرانی نداشتم، تا اینکه ایمیل ها تکرار شدند و با خانواده هم در ایران تماس گرفتند. فرم ثبت اختراع بنیاد نخبگان را باز کردم. دیدم سوالات عجیب و غریبی پرسیده از جمله اینکه نام پدر همسر مخترع را هم پرسیده بودند. هرچه فکر کردم نفهمیدم چه ارتباطی بین این دو موضوع هست؟

***

تشکیل بنیاد نخبگان اقدام قابل تحسینی بود که متاسفانه درگیر اقدامات نمایشی شد. سال گذشته همان راننده تاکسی که مرا به زعفرانیه رساند موقع پیاده شدن با دیدن تابلوی بنیاد نخبگان از من پرسید راستی آقا! خونه بهتون دادن؟ گفتم دلت خوشه آقا! (منظورش ٣٠٠٠ خانه ای بود که آقا محمود خان توی هوا قولش را به نخبگان داده بود.) رییس قبلی این بنیاد، آقای دکتر واعظ زاده، استاد محترم و اهل فضلی بودند که دوام نیاوردند به هر دلیل، و گمان می کنم که با رفتن ایشان در بنیاد هم به تدریج تخته شود یا نمایشگاهی بشود برای تصمیمات آنی.

پی نوشت:

دو روز پیش ایمیلی دریافت کردم از بنیاد نخبگان. ظاهرا قرار است به نخبگان درجه ١، هشتاد میلیون وام مسکن بدهند. انشاا... که همین طور بشود. گفتم این را بنویسم که انصاف را رعایت کرده باشم.