بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بیتی از مثنوی (1)
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مولانا

مثنوی خوانی امشب هم پر از بیت های زیبا بود از جمله این بیت:

... بعد از آن هرجا روی مشرق شود

شرق ها بر مغربت عاشق شود

مولانا اشاره می کند که آفتاب معرفت از مشرق عقل طلوع می کند و هرکس به این مشرق برسد روز و شب جانش روشن می شود. آنها که اهل دانش و معرفتند خوابشان هم عین بیداری است مثل اصحاب کهف که خواب بودند اما مردم آنها را بیدار می پنداشتند... به یاد یکی از شعرهای خودم افتادم که شکوه ی انسانی است که در مغرب تاریک زمین پایش به گل مانده. چه زیباست اگر مشرق در جان آدم باشد .