بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

شهر صیاد - سفرنامه واتیکان
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سفرنامه ، ایتالیا ، انجیل ، اروپا

عیسی به کنار دریاچه رسید. آنجا دو زورق دید... سوار زورق پطروس ماهیگیر شد... و به او گفت به میان دریاچه برو و تورهای خود را به آب بینداز. پطروس گفت: استاد! تمام شب را رنج بردیم و هیچ ماهی صید نکردیم. عیسی گفت: تور را به سمت راست بینداز. تور پر از ماهی شد آنقدر سنگین که نتوانستند بیرون بکشند و از سرنشینان زورق دیگر کمک خواستند. پطروس حیران بود از این همه ماهی و می ترسید... عیسی فرمود: مرد صیاد! از این پس صیاد مردم باش!  پس پطروس و یارانش زورق های خود را به ساحل راندند و همه‌چیز را ترک کردند و از پی او روانه شدند. [برگرفته از انجیل لوقا باب 5 و انجیل یوحنا]

مسیح که پر کشید هر کدام از یارانش به گوشه ای رفتند تا مردم را دین بیاموزند و مرد ماهیگیر به روم رفت. پس از دو هزار سال هنوز هر زائر شیدایی که به واتیکان می رود صدای مرد ماهیگیر را می شنود که در پی صید مردم است.

روزی که به واتیکان- کوچک ترین کشور دنیا-  رفتیم هوا بسیار گرم بود. اما جمعیت بسیاری با نظم و ترتیب دور تا دور میدان بزرگ و زیبای سنت پیتر صف کشیده بودند تا وارد بزرگترین و مهم ترین کلیسای کاتولیک جهان بشوند. پس ار تماشای کلیسا و مجسمه میکلانژ به بام رفتیم تا بر فراز گنبد، شهر را تماشا کنیم. صعود به بلندترین گنبد حهان که 130 متر ارتفاع دارد خاطره ی شیرینی است حتی اگر صدها پله را طی کنی و در بین دیواره های  گنبد  فشرده شوی و سرگیجه بگیری و موقع پایین آمدن زانویت درد بگیرد و احساس پیری کنی.

اما با صفاترین جای واتیکان آرامگاه پیتر یا شمعون یا همان پطروس بود.  آرامگاه پطروس فضای معنوی و دلنشینی داشت که نمی توانم با این کلمه های ناقص توصیف کنم بالاخره او یکی از همان کسانی است که خدا از آسمان برایشان مائده فرستاد!

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید...