بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

شرجی ترین هوا
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر خودم ، ایران

 

این روزها که خالی ام از هر ترانه ای
سرشارم از پرنده ی بی آشیانه ای

 

دیوارهای فاصله قد می کشند و من
زل می زنم به پنجره با هر بهانه ای

 

شرجی ترین هوای زمین را ورق نزد
دست گره گشای نسیم شبانه ای

 

این کشتی شکسته به گرداب مانده است
ای ناخدای خفته دریغ از کرانه ای!

 

آن روز سبز می رسد... آشفته می شود
خواب هزار سنگ ز زنگ جوانه ای

 تورنتو - شهریور هشتاد و هشت