بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

تار و دوتار و سه‌تار
ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر خودم ، هنر

دوست عزیز در پاسخ به سوالت باید بگویم من نمی‌دانم که تار بهتر است یا دوتار یا سه تار؟ اما می‌دانم که هم از نوای پنجه افسونگر محمدرضا لطفی لذت برده‌ام هم از صدای ساز حاج قربان سلیمانی و هم از هنرنماییهای حسین علیزاده. یادت باشد، همان سه تاری که تو از آن خوشت می‌آید چهار تار دارد!

برای من که شاید نتوانم صدای این سازها را از هم تشخیص بدهم، چه فرقی می‌کند که نام ساز چیست؟ من سرانگشتی را دوست دارم که این تارها را به نوسان درمی‌آورد و صدایی را که از پیچ و تاب آنها برمی‌خیزد لذا برای نوع ساز اعتباری قایل نیستم، یادم می‌آید یک بار چوپان بیسواد و نابینایی در روستایی نزدیک سی‌سخت که هیچوقت این شانس را نداشته که یونسکو کشفش کند و دکترای افتخاری به او بدهد، با یک تکه لوله و چند سوراخ، نوایی بیرون آورد که من و دوستانم را میخکوب کرد. همه هنر موسیقی در این است که تو را از خود بیخود کند و در فضایی خالی از شرایط اولیه، معلق نگه دارد، حالا تو بر سر دوراهی هستی، اختیار به دست توست و تاوان اینکه چه راهی را انتخاب بکنی بر گردن موسیقی نیست. این موضوع موجب اختلاف آرا شده است. در میان علما بعضی موسیقی را حرام کرده‌اند و برخی با روشن بینی بیشتری معیار و ملاک را تشخیص خود انسان قرار داده‌اند. در این باره حرف زیاد است ... دوست شاعری دارم در میبد یزد که روحانی است  و این شعر را سروده :

 

سال تحصیلی ما بی می و موسیقی نیست   /    مشربی بهتر از این مشرب تلفیقی نیست

 حالا که حرف به موسیقی کشید، اجازه بده خاطره‌ای برایت نقل کنم. یک بار در یکی از کنسرتهای استاد شجریان شرکت کرده بودم. می‌دانی که قبل از شروع، باید سازها را کوک کنند. در خیلی از برنامه ها معمولا یک ساز اصلی – مثلاً تار- را مبنا قرار می‌دهند و نوازنده‌های دیگر ساز خود را با  صدای آن میزان می‌کنند، اما در آن کنسرت، استاد اندکی می‌خواند و نوازنده ها ساز خود را با صدای استاد کوک می‌کردند! همین موضوع مدتی بعد دلیل سرودن یکی از غزلهایم شد:

 

اگرچه سخت پنهان کرده‌ام آغاز عشقم را

تمام شهر می‌فهمند روزی راز عشقم را

پر از داوودم امشب، نغمه مستانه می‌خوانم

سراپا گوش شو تا بشنوی آواز عشقم را

مرا بنواز تا برخیزد از هرجای من نامت

که با بانگ صدایت کوک کردم ساز عشقم را . . .