بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

به استقبال میلاد مولا (ع)
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، امام علی ، سیاست

نامه امام به فرماندار بصره عثمان بن حنیف (نامه 45 نهج البلاغه)

اما بعد! اى پسر حنیف!به من گزارش داده شده که مردى که از ثروتمندان ‏اهل‏«بصره‏» تو را به خوان میهمانی اش دعوت کرده، و تو به سرعت ‏به سوى ‏آن شتافته‏اى، در حالیکه طعامهاى رنگارنگ، و ظرفهاى بزرگ غذا یکى‏ بعد از دیگرى پیش تو قرار داده مى‏شد. من گمان نمى‏کردم تو دعوت جمعیتى‏ را قبول کنى که نیازمندانشان محروم، و ثروتمندانشان دعوت شوند. به آنچه ‏می خورى بنگر (آیا حلال است ‏یا حرام؟). آنگاه آنچه حلال بودنش براى تو مشتبه بود از دهان بینداز و آنچه را یقین ‏به پاکیزگى و حلیتش دارى تناول کن!

آگاه باش! هر مامومى امام و پیشوایى دارد که باید به او اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد، بدان امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه ‏و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است، آگاه باش! شما توانایى آنرا ندارید که چنین باشید اما مرا با ورع، تلاش، عفت، پاکى و پیمودن راه صحیح ‏یارى دهید، به خدا سوگند من از دنیاى شما طلا و نقره‏اى نیندوخته‏ام، ... این دنیا در چشم من بى ارزشتر و خوارتر از دانه تلخى است که ‏بر شاخه درخت ‏بلوطى بروید.

آرى از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدک دراختیار ما بود که آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزیدند و گروه دیگرى آن‏را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم ‏خدا است.

مرا با«فدک‏»و غیر فدک چکار؟...

اگر مى‏خواستم مى‏توانستم از عسل مصفا و مغز  گندم، و بافته‏هاى ابریشم براى خود خوراک و لباس تهیه کنم اما هیهات که هوا و هوس بر من غلبه کند، و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعامهاى لذیذ را برگزینم. در حالیکه ممکن است در سرزمین ‏«حجاز» یا «یمامه‏» کسى باشد که حتى امید بدست آوردن یک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمى سیرخورده باشد، آیا من با شکمى سیر بخوابم در حالیکه در اطرافم‏ شکمهاى گرسنه  باشند؟ ...

آیا به همین قناعت کنم که گفته شود: من امیر مؤمنانم اما با آنان‏ در سختیهاى روزگار شرکت نکنم؟! و پیشوا و مقتدایشان در تلخی‌هاى زندگى‏ نباشم؟ ...