بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

اثر پروانه ای
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: ایران ، زندگی در غرب ، سیاست

«اثر پروانه‌ای نام پدیده‌ای است که به دلیل حساسیت سیستم‌های آشوب‌ناک به شرایط اولیه ایجاد می‌شود. این پدیده به این اشاره می‌کند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوب‌ناک چون جو سیاره‌ی زمین (مثلاً بال‌زدن پروانه) می‌تواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود.»  به نقل از ویکی پدیا

 

زنگ می زنم به مادرم. شیراز است و تازه از جهرم برگشته. از حال و هوای انتخابات در جهرم می پرسم. می گوید همه طرفدار آقای رییس هستند. می گویم از شیراز چه خبر؟ می گوید خانمهایی که دوست او هستند به شدت از آقای رییس دفاع می کنند (دوستان مادر من بیشتر از قشر مذهبی و سنتی هستند.) می گوید  به بچه های بسیج هم گفته اند که فقط به آقای رییس رای بدهید. مادرم اما نظر دیگری دارد.

 

می بینم که مسنجر دوستی روشن شده. روزگاری هم اتاقی بودیم در شرکتی در تهران که به ثمن بخس از ما کار می کشید و یک قران ته کاسه ی ما می گذاشت. رفیق من هنوز هم آنجاست. از حال و هوای انتخابات می پرسم می گوید همانکه می خواهند انتخاب می شود. می گویم مگر خرداد 76 یادت نیست؟  که را می خواستند و که انتخاب شد؟ می گوید الان زمانه عوض شده. می پرسم حالا نظرت با کیست؟ می گوید سید آدم خوبی است ولی کابینه ی شیخ از کابینه ی او بهتر است ولی شیخ بلد نیست حرف بزند. می گویم سید که کابینه اش را هنوز اعلام نکرده! می‌گوید چرا! اعلام کرده...

 

وارد فیس بوک می شوم یکی از دوستان المپیادی لینکی گذاشته از وزیر کشور خاتمی که گفته سید  با 70 درصد آرا در دور اول انتخاب می شود. برایش می نویسم ما به 51% هم راضی هستیم، 70 درصد پیش کش. یک نظرسنجی اینترنتی هم می بینم که می گوید سید  64 درصد شیخ 22 درصد و آقای رییس 12 درصد. تعداد شرکت کنندگان هفتاد هزار نفر.

 

با یکی از آشنایان صحبت می‌کنم. دور قبل به آقای رییس رای داده و تعداد زیادی را هم تشویق کرده به ایشان رای بدهند. سوالاتی از او می ‌پرسم و مستنداتی ارائه می کنم از  کاستی‌ها و ناراستی‌ها. به فکر فرو می رود و می گوید می‌خواهد مناظره ها را ببیند و بعد تصمیم بگیرد. فعلا نظرش با سردار است.

 

با دوستی گپ (چت) می زنم. شاکی است که همه جو زده شده اند و رنگ سبز پوشیده اند و به همین دلیل نمی خواهد به سید رای بدهد. می گویم پس شما هم تحت تاثیر جو، تصمیم گرفته ای! چهار سال گذشته را ببین و بعد قضاوت کن که چه دوست داری و کدام روش را می‌پسندی؟ به فکر فرو می رود و چند روز بعد می بینم که عکسش سبز شده.

 

به تعدادی از دوستانی که می دانم سبز نیستند ایمیل می‌زنم. تنها متن سخنان آقای رییس درباره غم انگیز ترین روز زندگیشان و عکسهای استقبال از آقای خاتمی در فرانسه را می فرستم بدون هیچ دخل و تصرفی و از آنها خواهش می کنم که کلاهشان را قاضی کنند.

 

خانم جوانی در وبلاگش متن تندی علیه سید نوشته که چرا درصد اصلاح طلبی اش کم است و چرا در فیلم تبلیغاتی اش روی زمین نشسته و غذا خورده. و چرا مدام از امام راحل دم می زند؟ در ادامه  نوشته  که جام زهر را می‌نوشم و به شیخ رای می دهم. برایش نوشتم: بنوش نوش جانت!


کانادا دومین کشور پهناور دنیاست اما در سراسر این کشور تنها یک صندوق رای وجود دارد که در اتاواست و 500 کیلومتر از ما فاصله دارد. عده ای از دوستان پول روی هم گذاشته اند و اتوبوسی اجاره کرده اند. به همت و غیرتشان آفرین می گویم اما متاسفانه رای گیری در روز جمعه است که روز کاری ماست و گرفتاریهای دیگر...

 

دوستی می گفت با این بعد مسافت شاید تنها کاری که ما –خارج نشینان- می توانیم بکنیم این است که مثل پروانه بال بال بزنیم... شاید که