بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

اتفاق سحرآمیز
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر خودم

حال و روزم خوب است و دارم فکر می کنم و چقدر فرصت برای فکر کردن کم است. آخرین شعری که دارم تقدیم شما 

 

 

چقدر دانه ی عاشق شدن در این خاک است

دلم برای شکوفا شدن طربناک است

 

نه آفتاب! نه باران! شراب می بارد

که هر گیاه از این خاک می دمد تاک است،

 

که هر شکوفه ی این اتفاق سحرآمیز،

ستاره ایست که بر شاخه های افلاک است

 

□ □ □

 

صدای حادثه پیچیده در کویر دلم

صدا بلندتر از نردبان ادراک است:

 

- به هر که مانده در آن ازدحام دودآلود:

هوای قریه ی چشمان دلبران پاک است

 

اسفند