بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

امتحان دکترا
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ دی ۱۳۸۱  کلمات کلیدی: شعر خودم ، تهران

غزل زیر را در 27 اردیبهشت 81 وقتی مشغول مطالعه برای امتحان دکترای دانشگاه شریف بودم، سرودم. آن روزها تهران حال و هوای عجیبی داشت و بهار هنوز سایه‌اش را گسترده بود. گاهی درس خواندن سخت ترین کار ممکن است.
با این حال و هوایی که من داشتم، قبول شدنم اتفاق عجیبی بود!


بادها چه عاشقانه می‌وزید!
عاشقید و بی بهانه می‌وزید
آسمان شهر روسپید شد
بس که مست و شادمانه می‌وزید
بادها لبم پر از سکوت بود
مثل موجی از ترانه می‌وزید
رازها درون چرخش شماست
بادها چه پر نشانه می‌وزید
من به جستجوی عشق آمدم
از کجا ؟ کدام خانه می‌وزید؟
روزهای تلخ را نشان دهید
شب اگر بر آن کرانه می‌وزید
* * *
امتحان دکترا، کتاب، درس
بادها چه شاعرانه می‌وزید !