بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

چو غنچه گر چه فروبستگی است کار جهان
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: حسب حال

اگر نمی نویسم ناراحت نشو. دارم چیزهای دیگری می نویسم و دلم می خواهد شب که به خانه می آیم از صفحه کلید... از رایانه ... دور باشم.

حالم خوب است، خوب! مگر یادت نیست آن شب که فال گرفتیم حافظ گفت: غبار غم برود... حال، خوش شود حافظ! برگهای این غنچه دارند یکی یکی باز می شوند. کمی صبر کن بویش به تو هم خواهد رسید!

گاهی بدجور همه چیز به هم گره می خورد. به جایی می رسی که حس می کنی همه‌ی درها به روی تو بسته شده اند و بعد شیب این منحنی دوباره مثبت می شود.

اگر به ایمیل‌ات جواب ندادم نرنج. حق داری و معذرت می‌خواهم. اول که ایمیل‌ات را می‌بینم با خودم می‌گویم بگذارم سر فرصت در آرامش کامل جواب بدهم. چند هفته بعد می بینم آشی بوده که از دهن افتاده...

تلفن می زنم. حتما تلفن می زنم. سر قولم هستم اما کمی صبر کن... نادر ابراهیمی بود یا یک نفر دیگر که گفته بود کمترین صبر خدا هفتاد سال است؟ تو هم آفریده ی همان خدایی!

چو غنچه گر چه فروبستگی است کار جهان

تو چون نسیم بهاری گره گشا می‌باش!

ارادت،

م.