بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

کشاورزی
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: مرگ ، فیلم

خیلی دوست دارم کشاورزی کنم.

به نظرم شغل بسیار سخت اما شیرینی است. یک مزرعه کوچک... دور از هیاهوی دیوانه کننده‌ی شهر ... در زیر آسمان خدا، در انتهای سادگی٬ دانه می‌کاری و برکت درو می‌کنی. نهال می‌نشانی و میوه می‌چینی.

چندسال قبل یکی از دوستانم که مهندس کشاورزی بود و حالا احتمالا دکترایش را هم گرفته تعریف می‌کرد که با چندتا از دوستانش زمینی را اجاره کرده‌اند و گوجه و خیار و ... کاشته اند. 

دیشب بعد از مدتی یک فیلم ایرانی دیدم : چند می‌گیری گریه کنی. دست روی موضوع قشنگی گذاشته بود... مرگ و اینکه همه‌ی ما زندگی می‌کنیم تا عاقبت مرگ بیاید و ما را ببرد.

آدم به چند سال خلوت احتیاج دارد...

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد....