بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

رسیدن گل و نسرین...
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: حسب حال ، قیصر امین پور

بله ... امروز کلی برگه روی سرم ریخته بود که صحیح کنم. ۱۱۰ دانشجو ... ۵ سری تکلیف... دانشجوهای این کلاس رو خیلی دوست دارم خیلی باهوش و زرنگند... غرق اوراق بودم که هم اتاقی‌ام در حال ترک اتاق گفت راستی سال نو مبارک. گفتم مگه فرداشب تحویل سال نیست؟ گفت نه خیر امشب ساعت ۱ و ۵۰ دقیقه بامداد به افق واترآباد ...خلاصه از اون اصرار و از من انکار.... آخرش دست به دامن اینترنت شدیم و دیدیم که ای دل غافل یک سال دیگه هم گذشت و ...

شب که رسیدم خونه و خستگی در کردم گفتم سفره‌ی هفت سین رو پهن کنیم... دو تا سین کم داشتیم.. ای امان از غریبی! سیل پیشنهادات و ابداعات از دو طرف راه افتاد ... این دو تا یه کم جالب بود : سرادقات جمال و سبع سماوات...

خیلی یهویی داره سال نو میشه. دوست داشتم آماده تر باشم... سال قبلی که جامعه‌ی شاعران کلی تلفات داد خدا همه‌ی رفتگان رو رحمت کنه از اون مرد ساندویچ فروش گرفته تا قیصر ...ایشالا امسال دیگه به خیر بگذره. ایشالا سال همه مبارک باشه... ایشالا دلهای همه شاد باشه.

غیر از غروب عزیزان، سال ۸۶ سال خیلی خوبی بود سال ضربدر ۲ شدن!

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و خوش آمد ، سمن صفا آورد

 

پی نوشت امروز که مثلا اولین روز بهار بود هوا چنان سرد شد که از لرز مردند زرع و نخیل دمای هوا به منهای 19 رسید