بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سال قاتل
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: مرگ ، جعفر شهیدی

این سال ۸۶ انگار دست بردار نیست. دارد آخرین نفس‌هایش را می‌زند اما هنوز نفس خوبان و پاکان را می‌گیرد. داغ استاد بهجتی شفق و جمالی را فراموش نکرده بودیم که قیصر را گرفت و بعد استاد جعفر شهیدی را و بسیاری دیگر را

داشتم امروز مرثیه‌ی دکتر سروش بر استاد جعفر شهیدی و واگویه‌ی ابطحی در سوگ آیت‌الله توسلی را می‌خواندم. سروش نوشته بود:

{دکتر شهیدی} برای ترجمه نهج البلاغه از انتشارات علمی و فرهنگی، اجرتی نخواست. گفت کاری عاشقانه کردم نه کاسبانه. .. غریق رحمت خدا باد که عمری را در پاکی و چالاکی سپری کرد و باران وار بر پاک و پلید بارید و خرد و کلان را از دانش و بینش خود بهره داد و با قلبی سلیم به سوی پروردگار خود شتافت. این ابیات از دیوان شمس، این روزها ورد زبان من و آرام بخش جان ناآرام من است که:

ای ساکن جان من آخر تو کجا رفتی           در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی؟
نه مرغ هوا بودی نه باد صبا بودی             از نور خدا بودی در نور خدا رفتی ....

داستان مرگ آقای توسلی هم برایم جالب بود. خدا همه را بیامرزاد.