بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ابراهیم
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: قرآن
دارم به ابراهیم (ع) فکر می کنم. من ابراهیم را خیلی دوست دارم. برایش شعر هم گفته ام. موسی عصا را که پرتاب کرد خودش هم ترسید، اما ابراهیم توی آتش رفت و هیچ نترسید. آن همه امتحانات سخت که ابراهیم پس داد یا به قول خدا کلمات، از کس دیگری بر نمی آید. بعد از یک عمر در حالی که موهایت سفید شده و ۸۶ سال از عمرت گذشته خدا پسری به تو می دهد. دلبستگی تو به پسرت هر روز بیشتر می شود و خدا به تو دستور می دهد که پسر را با مادرش در بیابان بی آب و علف رها کن. در حیرانی مادر چشمه ی آبی می جوشد. پسر زنده می ماند و بزرگ می شود و دوباره دستور می رسد که این پسر را قربانی کن. ابراهیم بی تاب است. رؤیا تکرار می شود و ماجرا را با پسر در میان می نهد... چه حالی داشت ابراهیم وقتی چاقو را برداشت و به گلوی فرزندش مالید ...
اگر ایمان یعنی ایمان ابراهیم، پس اسم این که من دارم چیست؟