بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مارک تواین و مونترال
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ٤ دی ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: آمریکا و کانادا ، زندگی در غرب ، سفرنامه

مارک تواین می‌گوید: اگر کسی در گوشه‌‌ی خیابانی در مونترال بایستد و سنگی پرتاب کند حتما به یک کلیسا برخورد می‌کند.

هر کس که بافت قدیم مونترال را دیده باشد این جمله را تایید می‌کند. اسامی خیابانها و میدانها هم برگرفته از نام مقدسین هستند. ایام کریسمس امسال را در مونترال هستم و فرصتی شد که در این روزها دو تا از معروفترین کلیساهای مونترال (و کانادا) را از نزدیک ببینم. کلیسای یوسف مقدس و کلیسای نوتردام که درباره اولی قبلا نوشته‌ام (اینجا). اما کلیسای نوتردام که در بافت قدیم مونترال قرار دارد بسیار ظریفتر است و به تقلید از کلیسای معروف پاریس ساخته شده است. اعمال کریسمس با نماز نیمه شب شروع می‌شود که لحظه‌ی میلاد را جشن می‌گیرند و تا روز بعد ادامه می‌یابد. راهنمای کلیسا توصیه می‌کرد که مردم برای نماز نیمه شب از قبل وقت بگیرند چون جا کم می‌آید. می‌گفت ما در طول سال هم تقاضاهای بسیاری برای مراسم ازدواج داریم و اگر می‌خواهید در این کلیسا مراسم بگیرید تاریختان را با تقویم ما هماهنگ کنید و به زوجی اشاره می‌کرد که دو سال در نوبت مانده بودند!

علیرغم همه‌ی این کلیساها٬ شهر مونترال جوّ متناقضی دارد. تصاویر عریان در آن بیشتر از شهرهای دیگر کاناداست (من همه‌ی شهر های بزرگ کانادا به جز کالگری را دیده‌‌ام) چند قدم آن طرفتر از کلیسای نوتردام خیابان سنت کاترین است با آن همه کلاب و بار و تبلیغات زننده. فکر می‌کنم وقتی مارک تواین به مونترال آمده بود این خیابان را ندیده بود!