بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سه جرعه از عرفه
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: اسلام

دیروز عصر رفته بودم یه جایی. پنج شش نفر جمع شده بودند و دعای عرفه می‌خواندند. سه جمله از اواخر این دعا را که می‌خواندم سرم سوت کشید.

۱- اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ
خدایا تفکر من در آثار تو مرا از دیدار تو دور می‌دارد

۲-اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاْنْوارِ وَهِدایَةِ الاِْسْتِبصارِ
خدایا فرمان دادى که به آثار تو رجوع کنم پس مرا با پوششی از انوار هدایت و بینایی به سوی خود باز گردان

۳-اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کل ِّشَىْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى کلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْءٍ
تو آنی هستی که خود را در هرچیز به من شناساندى پس من تو را آشکار در هر چیز دیدم و توئى آشکار بر هر چیز  ... تا آخر دعا که شامل جملات عجیب و پر مغزی است.

عجب توحیدی در این دعا موج می‌زند.

عید قربان مبارکباد، شب یلدا هم شیرین!