بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

فقط سعدی
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ آذر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: شعر کلاسیک ، سعدی ، حسب حال

دوستانی که مدتی با حقیر هم‌قفس بوده‌اند و حشر و نشر داشته‌اند (امثال حسن آقای عندلیب و میرزا رضا(۱) ) بارها در حالیکه انگشت اشاره‌ی دست راست را به علامت تاکید تکان می‌داده‌ام این جمله را شنیده‌اند که:
فقط سعدی می‌تواند همچنین شعری بگوید:

لاابالی (۲) چه کند دفتر دانایی را
طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را (۳)

دیده را فایده آنست که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را (۴)

من همان روز دل و صبر به یغما دادم
که مقید(۶) شدم آن دلبر یغمایی را

گر برانی نرود ور برود بازآید
ناگزیرست مگس دکه‌ی حلوایی را (۷)

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس
حد همین است سخندانی و زیبایی را (۸)

سعدیا نوبتی(۹) امشب دهل صبح نکوفت
یا مگر روز نباشد شب تنهایی را

پی نوشت:
(۱) این میرزا رضا یک میرزا رضای دیگه است و با مرحوم پدربزرگ تومنی ۹ قرون فرق می‌کنه
(۲) لاابالی در اینجا یعنی بی باک و کسی که در قید تعلقات نیست
(۳) آب و آتش متضاد هم هستند. یعنی شاید تو با افسون بتوانی آب و آتش را در یک جا جمع کنی اما نمی‌توانی عشق و صبر را باهم سازگار کنی
(۴) این بیت محشر است و فقط سعدی ...
(۵) یک بیت بالای ۱۸ سال داشت که ممیزی کردیم!
(۶)مقید: گرفتار - در بند- دلداده
(۷) این بیت هم خیلی زیباست مثل مگس که از دکان حلوا (شیرینی)فروش دور نمی‌شود حتی اگر او را برانند، من هم عشق تو را رها نمی‌کنم.

(۸) شاعر در اینجا مختصری خودش را تحویل می‌گیرد که اشکالی ندارد!

(۹) نوبتی یعنی پاسبان یا نقاره‌چی که به نوبت پاس می‌دهد و زمان را اعلام می‌کند.