بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

شبانه
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: پدربزرگ ، حسب حال ، حج

سه ساعت از نیمه شب گذشته. دارم روی موضوعی کار می‌کنم.تا برنامه‌هایی که نوشته‌ام جواب بدهند فرصتی دارم برای چند خط نوشتن. دلم زیاد هوای مادر کرده...

امروز با یکی از استادهای دانشکده حرف می‌زدم. تنها کسی است که می‌شود با او چند خط درد دل کرد. به او می‌گفتم که از دکترا خسته شده‌ام و فکر می‌کنم باید نگارش پایان نامه را کم کم شروع کنم. چند کار ناتمام دارم و دلم می‌خواهد آنها را به نتیجه برسانم اما دست تنها هستم. قرار شد روی یکی از موضوعات با هم کار کنیم. گفت تو را هل می‌دهم و اگر دانشجوی تیزی پیدا کردم به تو معرفی می‌کنم.

مادر الان دیگر باید به مدینه رسیده باشد. این سفر را به نیت مرحوم پدرش - همان پدربزرگ معروف بنده- عازم شده. پدر بزرگ نابینا بود. درآمد چندانی هم نداشت اما حقوق بازنشستگی اش را جمع کرده بود و می‌خواست برای حج ثبت نام کند (آن روزها ثبت نام حج ارزان بود). هرچه می‌گفتیم شما مستطیع نیستید قبول نمی کرد. می‌گفت وقت مردن که جناب ملک‌الموت سراغم بیایند می‌گویند: مٌت یهودیاً او نصرانیاً یعنی چون حج نرفته‌ای باید به دین یهود از دنیا بروی یا دین نصاری...  تشویقش کردیم تا برود پیش امام جمعه‌ی جهرم -مرحوم حسین آقای آیت اللهی- که با پدربزرگم رفیق بود و هر وقت سراغش می‌رفت سیگاری برایش آتش می‌زد. حسین آقا پدربزرگ را مجاب کرد که استطاعت بدنی ندارد و حج بر او واجب نیست اما تا آخرین روزهای زندگی‌اش نگران بود.

بعد از فوت پدربزرگ مادر که تنها فرزندش بود برای حج ثبت نام کرد تا اینکه امسال نوبتش شد. دیروز که تلفنی صحبت می‌کردیم مادر می‌گفت دو نفر از فامیل -عموی من و پسر عمه‌ی خودش- مرحوم پدربزرگ را در خواب دیده‌اند. عمو دیده  که میرزا رضا -عنوان رسمی پدر بزرگ- کت و شلوار پوشیده کلاهش را هم کج روی سرش گذاشته و عازم حج بوده. پسرعمه هم خواب دیده که مادر چادر سفید پوشیده و دارد به خانه‌ی قدیمی پدربزرگ که از مکه برگشته می‌رود... خلاصه مادر دلش روشن بود و می‌گفت دعا کن بتوانم اعمال را به جا بیاورم.

بچه که بودم جزوه‌ی قهوه‌ای رنگ زیبایی در خانه‌‌ی پدربزرگ بود که روی جلدش عکسی از صحرای عرفات بود و با خط نستعلیق زیبایی نوشته بود: به سوی خدا برویم با حج.