بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مرثیه ای برای آزادی بیان
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ٤ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: ایران ، آمریکا و کانادا ، سیاست

روزی که آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا سخنرانی می‌کرد از قضا من هم در ایالت نیویورک بودم البته کیلومترها آن سو تر و از طریق اینترنت و تلویزیون محلی جریان سخنرانی را پی‌گیری می‌کردم.

اگرچه عقاید من با آقای رییس جمهور تفاوتهایی دارد و نسبت به برخی رفتار و گفتار ایشان -حتی در همین سخنرانی- انتقاد دارم اما در این واقعه انصاف و اخلاق رعایت نشد. مقدمه‌ای که رییس دانشگاه به جای معرفی آقای احمدی‌نژاد بیان کرد به عقیده‌ی من شرم آور، نفرت انگیز و یک آبروریزی تمام عیار برای آن دانشگاه بود. از همه تاسف برانگیزتر اینکه این آقا همه‌ی این توهین ها را به اسم آزادی بیان نثار رییس جمهور یک کشور کرد.

فردای آن روز هم که عکس رییس جمهور در صفحه‌ی اول روزنامه‌های محلی بود به جای اینکه حرفهای او را منعکس کنند بیشتر حجم مطلب را به بازنویسی سخنان رییس دانشگاه کلمبیا اختصاص داده بودند و معلوم بود که از قبل برای این بازی، برنامه ریزی کرده بودند.

خوشبختانه آزاداندیشان آمریکا به سرعت از این گفتارهای شرم آور فاصله گرفتند. اگر به YouTube سر بزنید و پیامهای مردم را در ذیل این سخنرانی بخوانید می بینید که به جز عده ای از افراطی ها و همفکرانشان، همه این سخنان را تقبیح کرده اند.

این واقعه هشدار خوبی است که گول ظاهر فریبنده ی اینها را نخوریم و ببینیم که به اسم آزادی بیان چه کلاههایی بر سر مردم می گذارند.