بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

یادی از هاتف اصفهانی
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: شعر کلاسیک ، عرفان

اگرچه هاتف اصفهانی را به ترجیع بند معروفش می‌شناسند:

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو


اما غزلیات دلنشینی هم دارد از جمله غزل زیر که فکر می‌کنم با ساز و آواز (ابوعطا) هم اجرا شده باشد.

چه شود به چهره‌ی زرد من نظری ز برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و ملک جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را، که نظر به حال گدا کنی؟

ز تو گر تفقد(۱) و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ(۲) مدعیان دون
شکنی پیاله‌ی ما که خون به دل شکسته‌ی ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همه‌ی غمم بُوَد از همین، که خدای نکرده خطا کنی(۳)

تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟

پی نوشت:

(1): تفقد: نوازش دلجویی
(2) ایاغ بر وزن کلاغ ! ساغر شراب
(3) این بیت مثال خوبی است برای یکی از آرایه های ادبی که جناس شبه اشتقاق می نامند. کمان و کمین

زندگینامه: پدران سید احمد هاتف اهل اردوباد آذربایجان بودند که در زمان پادشاهان صفوی از آن دیار به اصفهان هجرت کردند . تولد هاتف در نیمه اول قرن دوازدهم در شهر اصفهان اتفاق افتاده . او به تحصیل ریاضی و حکمت و طب همت گماشت . این شاعر قسمت پایانی عمر خود را در اصفهان و قم و کاشان بسر برده و غالباً بین این سه شهر در رفت و آمد بوده است . آخرعمر در قم مستقر شده و در اواخر سال 1198 در آن شهر مرحوم و بخاک سپرده شده. او پسری بنام « سید محمد سحاب » داشته که از شعـرای عهد فتحعلیشاه قاجار
بوده . به نقل از :آوازه