بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

مشت
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم ، سیاست

یادداشت مفصلی برای این متن نوشته بودم که مجال ظهور نیافت. تاسف خورده بودم بر سکوت و رخوتی که فضای دانشگاهها را فرا گرفته و یادی کرده بودم از روزهای طلایی سالهای ۷۵ تا ۷۸ و اندوهی بر انتقامی تلخ که در پگاه ۱۸ تیر از جنبش دانشجویی گرفته شد.

آن یادداشت محو شد و به جایش این شعر را که پس از توقیف فله‌ای مطبوعات در سال ۷۹ سروده شد می‌نویسم.

 تا نوک مداد من  شکسته است

حرفهای مانده در گلو

                            بغض می‌شوند

چند روز بعد

بغضهای روبرو

                               مشت می‌شوند