بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

آلبوکرکی: شهر از یاد رفته - سفرنامه (۳)
ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز ۸ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا

(بخش اول سفرنامه را در ماه فروردین و بخش دوم را در ماه اردیبهشت نوشتم که این یکی را در ادامه‌ی همین نوشتار دوباره آورده‌ام.)

اگرچه آلبوکرکی با نیم میلیون جمعیت بزرگترین شهر ایالت نیومکزیکو است اما در میان شهرهای آمریکا هیچ رتبه ای ندارد. اصلا انگار هیچ وجهه‌ی شاخصی ندارد. تا قبل از این کنفرانس حتی اسمش را نشنیده بودم و با اینکه دانشگاه نیومکزیکو را می‌شناختم نمی‌دانستم که در این شهر قرار دارد. هتل من در بافت قدیم شهر آلبو کرکی بود که شاید قابل تحمل ترین جای شهر باشد برای کسی با روحیه‌ی شرقی من و درباره‌ی آن بیشتر خواهم نوشت. پیاده از هتل تا محل کنفرانس ۴۰ دقیقه راه بود و همان ساختمان بلند کمک می‌کرد که بی منت نقشه و راهنما راهم را پیدا کنم.

وقتی که وارد شهر شدم معلوم بود که تازه باران باریده و زمین تر شده بود و پای آدمی به گِلزار فرو می‌شد. وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم که حاشیه‌ی خیابان ها پر از چاله‌چوله‌های پر آب است. خودروها که با سرعت رد می‌شدند بی هیچ مبالاتی آب را بر سر و روی پیادگان می‌پاشیدند. انگار که پیادگان هیچ حق حیات ندارند. در وسط خیابان بساط ساخت و ساز و تعمیرات پهن بود. در روزهای بعد که وزش باد خاک بر سر و صورتم می‌پاشید تازه فهمیدم که آن باران چه نعمتی بود.

با محمد سعید دوست ترکم که مرد نازنینی است در خیابانها قدم می‌زدیم به جایی رسیدیم که در نوع خودش حلبی‌آباد بود. خانه‌هایی دیدم که تا به حال در غرب ندیده بودم. دیوارهای آجری ویران...

به شوخی گفتم نکند از مرز خارج شده‌ایم و به مکزیک وارد شده‌ایم. البته این شوخی چندان هم دور از واقعیت نبود. مهاجران مکزیکی که بعضی‌هایشان بصورت غیر قانونی به سرزمین رویاها آمده‌اند زندگی خفت باری دارند. وضع سرخپوستان بومی هم تعریف چندانی ندارد. البته مراکز پیشرفته (های‌تک) هم در این شهر یافت می‌شوند که شاید معروفترین آنها آزمایشگاه ملی لوس آلاموس باشد: مرکز تحقیقات سلاحهای اتمی آمریکا که در جنگ جهانی دوم تاسیس شد و امروز ۲/۲ میلیارد دلار بودجه در سال دارد و بیش از ۱۲۰۰۰ دانشمند. همانجایی که فیزیکدان بزرگ و نابغه‌ی محبوب ریچارد فاینمن مشغول انجام پروژه‌ی مانهاتان بود که تا آخر عمر از عذاب وجدان رهایی نیافت.

 

من احترام خودم را حفظ کردم و اصلا آن دور و برها آفتابی نشدم. حتی در پرسه‌های عصرگاهی‌ام موزه‌ای در شهر دیدم که در ورودی آن موشک بزرگی کاشته بودند. حدس زدم که موزه‌ی فضایی باشد و مسیرم را عوض کردم.

بخش دوم:

ایالت نیومکزیکو به شکل یک مربع است با ابعاد ۵۵۰ در ۵۹۵ کیلومتر که شهر آلبوکرکی تقریبا در مرکز هندسی آن قرار دارد. جمعیت این ایالت ۲ میلیون نفر است و جمعیت مرکز آن نیم میلیون که بیشتر آنها اسپانیایی٬ مکزیکی و سرخپوستی هستند. کلا تابلوهای دوزبانه (انگلیسی- اسپانیایی) در سطح شهر فراوان بود.

علامت اختصاری شهر آلبوکرکی (ABQ) است و من در سیصد سالگی شهر وارد آن شدم (تاسیس ۱۷۰۶). فرودگاه ABQ با سازه‌های خشتی و سفالی تزیین شده بود و در بدو ورود به انسان می‌فهماند که قدم در شهری تاریخی گذاشته و نباید دنبال ساختمانهای مدرن و پر زرق و برق باشد. اتفاقا شهر دو برج ۲۲ و ۲۱ طبقه بودند که به ترتیب متعلق به بانک آمریکا و هتل Hyatt بودند و از همه جای شهر دیده می‌شدند. هتل ارزان قیمتی که در آن ساکن بودم در بافت قدیم شهر بود و پیاده تا محل هتل اصلی کنفرانس که همان Hyatt بود ۴۵ دقیقه فاصله داشت. خوشبختانه بدون احتیاج به نقشه و پرسش از کسی می‌توانستیم راهمان را پیدا کنیم.


بافت قدیمی شهر به نظرم تنها جای دیدنی و به درد بخور ABQ بود. البته من هم فرصت چندانی برای گشت و گذار نداشتم.