بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

راه
ساعت ٤:٥٦ ‎ق.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم ، حسب حال

به شیراز آمده‌ام. امروز هوا سرد بود ۱۳ درجه سردتر از اهواز. دیروز هم حافظیه بودم باران ریزی بارید.دایم این شعر خواجه را زمزمه می‌کردم:

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول

آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل

این روزهای تلخ فقط سفر مرا آرام می‌کند. شعر زیر را در سه سفر و در سه شهر سروده‌ام هنوز هم دارم روی آن کار می‌کنم

 

تو ای راه

تو ای از تکاپوی جان من آگاه

تو ای بانگ پیچیده در کوه

تو ای ردٌ تابیده تا ماه

مرا پیچ و تاب تو گهواره‌ای ناز

مرا با تو رازیست آن سان که با چاه

مبادا تو را هیچ پایانی

                         ای راه