بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

توفان مشهد- نسیم تهران
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: ایران ، سفرنامه

نمی‌دانم از کجا بنویسم؟ از نسیم دروازه‌ی‌ قرآن؟ از هوای توفانی مشهد؟ از هوای خنک تهران؟

چند روزی مشهد بودم. حرم بسیار خلوت بود و بدون فشار و بی‌حرمتی می‌شد دستی به ضریح نقره‌ای رساند. یک روز هم به شاندیز رفتیم  به نیت شیشلیک. موقع برگشت هوای مشهد توفانی شد و پس از ۵ ساعت تاخیر پرواز ما به نوشهر لغو شد. تصمیم گرفتم قید شمال را بزنم و بلیتم را تبدیل به تهران کنم اما پرواز تهران هم لغو شد. باران بسیار شدیدی می‌بارید و رعد و برقهای متوالی آسمان را روشن می‌کردند. هیچ پروازی در مشهد به زمین ننشسته بود و امیدی به مسافرت هوایی نبود. ساعت ۷ بود که خودم را به راه‌آهن رساندم راننده‌ی نامرد تقاضای ۳۰۰۰ تومان کرایه کرد که من فقط ۲۵۰۰ تومان به او دادم. مشهد با اینکه دومین شهر ایران است با نزدیک به سه ملیون جمعیت و بیش از 20 ملیون مسافر که سالانه به این شهر سفر می کنندُ شهر بی قانونی است. اخیرا با فروپاشی حکومت صدام شیعیان عراق هم به خیل زایران پیوسته اند و حضور عربها در شهر بسیار چشمگیر است. مغازه دارهای مشهدی هم زبان عربی اشان حسابی پیشرفت کرده.

به نظرم مشهد متناسب با ظرفیتها و قابلیتهایی که دارد توسعه نیافته، شهر چندان زیبا نیست و خدمات شهری هم چنگی به دل نمی زند. نظارتی برعملکرد فروشنده ها و رانندگان تاکسی وجود ندارد و این حضرات به هر میزان که تیغشان ببرد سر زوار بیچاره کلاه می گذارند. مثلا در همین سفر اخیر فاصله فرودگاه تا فلکه ی آب را با قیمت 1300 تومان و یکبار 2500 تومان طی کردم.

 در خود راه آهن فروش بلیت نداشتند. به نزدیکترین آژانس رفتم. قطار فوق‌العاده سیمرغ ساعت ۷ و ۴۰ دقیقه جا داشت. قیمت بلیت هم حالا به ۲۰۰۰۰ تومان رسیده.

حالا در تهرانم و به زودی به کانادا برمی‌گردم. هوای تهران بسیار خنک است. در این وقت سال نیازی به کولر و پنکه نیست و شب باید پنجره‌ها را ببندی.

 

امروز  بعد از ۶ سال به پاساژ علا‌الدین رفتم. شارژر موبایلم را در مشهد گم کردم. جای سوزن انداختن نبود. جای تعجب ندارد. موبایل بازی مهمترین سرگرمی جوانان تهرانی است.