بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

امتحانها تمام شدند
ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ دی ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: اهواز ، حسب حال

امتحانها تمام شدند مشغول تصحیح برگه ها هستم.

یکی از بچه ها روی پاسخ نامه چیز زیادی ننوشته بود در عوض 7 صفحه شعر به برگه اش ضمیمه کرده بود. شعرهایی از فروغ و شاملو می گفت که عدالت نیست و ایمان نیست و مردم نامردند و .... یکی دیگر عیناٌ نوشته بود : استاد ببخشید که خطم افتزاح است. یکی نوشته بود استاد من متاهلم کار می کنم مریضم اگر بیفتم اخراج می شوم. از 80 نمره 5/3 گرفت! اول ترم یک ماه پیدایش نبود وقتی فهمید حضور و غیاب می کنم با لباس مشکی و ریش نتراشیده آمد پیشم که پدرم مرده. نفهمیدم چهلم پدرش کی بود! سر جلسه میان ترم هم نیامد بعد گواهی آورد که قلبم ناراحت بوده نصف شب رفتم اورژانس. سر جلسه پایان ترم هم می گفت دندانم درد می کند و مدام می خواست بیرون برود.‌یعنی راست می‌گفت؟

چقدر افتادن دانشجوها تلخ است. سه نفر در درس مدار منطقی افتادند.