بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سال خوبی بود
ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ٤ فروردین ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: حسب حال ، شعر خودم

سلام!

سال ۸۵ سال خوبی بود، سال سفر، سال همسفر . سالی که به هرچه در نظر داشتم رسیدم. در این سال اگرچه مشغول درس و کار و زندگی و مقاله و سفر بودم، ۸۷ مطلب در بهشت دل نوشتم . ماه تیر با ۱۲ نوشته از همیشه پرکارتر بودم و ماه خرداد با ۴ نوشته کم کارتر که البته دلیل آن سفر به غرب آمریکا بود. به نظر خودم،  بهترین مطلبی که نوشتم « اندر حکایت چای خوردن مادر» بود و همینطور سفرنامه‌ی ۱۴ قسمتی «بر ساحل اقیــــانوس» خودم هم اولش فکر نمی‌کردم تا آخرش را بنویسم .  سنگ بنای خوبی شد برای نوشتن سفرنامه‌های بعدی .

 

 

 این بهشت برایم حلقه‌ی واسطه‌ای بوده که مرا به دوستان نزدیکم که از آنها دور شده‌ام وصل می کند. به همین دلیل  دنبال آشکار کردنش نبوده و نیستم. اما همیشه جستجو در دنیای مجازی میهمانانی را به اینجا می کشاند. در سال 85 هم دوستان تازه ای به این بهشت کوچک پانهادند. بعضی هایشان فرشته وار می آیند و رد پایی هم بر جای نمی نهند. برخی دیگر مهربانانه چندخطی می‌نویسند و مرا به کمند محبتشان گرفتار می‌کنند.

آنچه از دست من برمی‌آید آرزوی خوشبختی است برای همه‌ی دوستان، برای همه‌ی حلقه‌های گسسته و پیوسته‌ی زنجیر معرفت.
این هم اولین سروده در سال جدید که مثل همه چیزم ناتمام است!

گرچه ای آشوب شیرین دور می‌بینم تو را
هرکجا - از روم تا لاهور- می‌بینم تو را

چشم این آیینه ها بینای انوار تو نیست
دیگر ای خورشید در منشور می‌بینم تو را

این همه آداب‌ها پرورده‌ی بیگانگی است
ای شراب ناب در انگور می‌بینم تو را ...