بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

ویکتوریا، شهر گلها - سفرنامه (۴)
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: سفرنامه ، آمریکا و کانادا

ویکتوریا مرکز ایالت بریتیش کلمبیاست و به همین دلیل مجلس ایالتی و ساختمانهای اداری مهم در این شهر واقع شده‌اند. برای من این سوال مطرح بود که آیا محاصره‌ی شهر در بین دریا و زمان نسبتا طولانی رفت و آمد تا ونکوور برای مردم و مسوولان مشکلی ایجاد نمی‌کند؟ پاسخ این سوال را در بندرگاه ویکتوریا گرفتم:

victoria harbor

بندرگاه پر از هواپیماهای ملخ دار بود که روی آب فرود می‌آمدند. ترابری هوایی در این ایالت هم مثل ترابری آبی رونق چشمگیری دارد. در همین انتاریو دوستی داشتم که گواهینامه ی رانندگی نداشت اما گواهینامه ی خلبانی داشت. با کمتر از 1000 دلار در ماه می توانید صاحب یک هواپیما شوید!

پارلمان بریتیش کلمبیا:

این ساختمان زیبا در سال 1898 توسط یک مهندس جوان 25 ساله به نام فرانسیس راتن بری طراحی و ساخته شده است. این آقا معمار هتل ایمپرس هم هستند. بازدید از مجلس رایگان بود و تورها هر 20 دقیقه یک بار حرکت می کردند. خانم جوانی که بلیت ها را می‌داد خودش را به شکل ملکه ویکتوریا درآورده بود: کلاه گل دار و چتر توری سفیدی داشت و مدام از جواهرات و لباسهای اشرافی‌اش تعریف می کرد. جالب این بود که لهجه‌ی انگلیسی زیبایی داشت و حسابی در نقش فرورفته بود. ملکه ویکتوریا آدم مطلعی نشان می‌داد و به سوالهای مردم هم پاسخ می‌داد. یادتان باشد که کانادایی ها ملکه ویکتوریا را خیلی دوست دارند چون بدون خین و خین ریزی به آنها استقلال داد، پس هیچوقت با ملکه شوخی نکنید.

خانمی که راهنمای ما بود با صدای بلند از تاریخ و میراث فرهنگی بریتیش کلمبیا و ویکتوریا
سخن می‌گفت و در ضمن سخنانش گفت که ما شما توریست ها را خیلی دوست داریم چون دومین منبع درآمد ما بعد از فروش چوب، توریسم است.

گرداگرد ساختمان مجلس پر از گلهای رنگارنگ بود. در خیابانهای اطراف هم سبدهای زیبای گل از تیرهای چراغ برق آویخته بودند. در ویکتوریا تیرهای چراغ برق هم شکوفه می‌دهند. آب و هوای مدیترانه‌ای ویکتوریا این شهر را گرمترین شهر کانادا کرده است و نزدیکی به کوه المپیک در ایالت واشینگتن آمریکا تاثیرات شگفتی بر میزان بارش سالیانه ی ویکتوریا داشته. میزان بارش سالیانه‌ی این شهر تنها نصف ونکوور و دو سوم سیاتل است و به همین میزان روزهای آفتابی آن بیشتر است.

در آخرین روزهای ماه آگوست -گرمترین ماه سال- هوای ویکتوریا بسیار دلپذیر بود و نسیمی خنک از حاشیه ی آبی دریا جریان داشت.

موزه‌ی مجسمه‌های مومی:

روبروی مجلس، بر لب آب موزه‌ی مجسمه‌های مومی بود. تندیس بیش از 300 نفر از شخصیت‌های سیاسی، تاریخی، ملی، هنری و تخیلی همراه با توضیحات در این موزه نصب شده بود. هزینه‌ی ورود برای دانشجوها 7 دلار بود. این هم ملکه الیزابت چندم :

از صبح که بیرون آمدیم گلودرد داشتم و به ونکوور که برگشتیم تب و لرز شدیدی گرفتم. دندانهایم به شدت به هم می خوردند. همانجور با لباس رفتم روی تخت و به رضا گفتم هر چه پتو و روتختی هست روی من بیندازد. یادم باشد داستان سوپ خوردن در رستوران چینی را در سفرنامه‌ی ونکوور بنویسم.

پایان %