بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

عمان سامانی (۱)
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: عاشورا ، شعر کلاسیک

در میان شاعران پیشین، آنهایی که به واقعه ی عاشورا پرداخته اند بیشتر سوگواره و مرثیه سروده اند. به عنوان مثال قوامی رازی شاعر قرن ششم که یکی از نخستین سروده های عاشورایی متعلق به اوست می گوید:

زهرا و مصطفی و علی سوخته ز درد
ماتم سرای ساخته بر سدره منتها

در پیش مصطفی شده زهرای تنگدل
گریان که چیست درد حسین مرا دوا ...

و یا سیف فرغانی که در قرن هفتم می زیسته گوید:

اى قوم درین عزا بگریید
بر کشته ى کربلا بگریید

با این دل مرده خنده تا چند
امروز درین عزا بگریید

اما عمان سامانی که در دوره ی قاجار می زیسته (سالهای 1258 تا 1322 قمری) نگاه متفاوتی به واقعه ی عاشورا دارد. می توانیم بگوییم نگاه عرفانی دارد. یعنی وقایع عاشورا را پله های نردبان کمال می داند که حضرت اباعبدالله برای رسیدن به مقام قرب الهی آنها را یکی یکی طی کرد.
یکی از کم نظیرترین بخشهای کتاب گنجینه ی اسرار که روایت او از عاشوراست، داستان به میدان رفتن علی اکبر فرزند بزرگ امام حسین و شبیه ترین افراد به پیامبر است.

تا که اکبر با رخ افروخته
خرمن آزادگان را سوخته

آمد و افتاد از ره با شتاب
همچو طفل اشک بر دامان باب

کای پدر جان همرهان بستند بار
ماند بار افتاده اندر رهگذار

دیر شد هنگام رفتن ای پدر
رخصتی گر هست باری زودتر
...

گفت : کای فرزند مقبل آمدی
آفت جان، رهزن دل آمدی

راست بهر فتنه، قامت کرده ای
وه کزین قامت، قیامت کرده ای

از رخت مست غرورم می کنی
از مراد خویش دورم می کنی

گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست
رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست

بیش از این بابا دلم را خون مکن
زاده ی لیلا مرا مجنون مکن

پشت پا بر ساغر حالم مزن
نیش بر دل سنگ بر بالم مزن....

چنانکه می بینید عمان سامانی معتقد است امام حسین برای اینکه عشق فرزند، مانع عشق خداوند نشود با تقاضای فرزند دلبندش مخالفت نکرد و او را به میدان جنگ روانه کرد