بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

دوباره برف!
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: تهران ، حسب حال

دوباره در شیراز برف می بارد٬ شدیدتر از قبل. شرط می بندم الان در واترلو و تورنتو خبری از برف نیست. اینجا که حسابی حال و هوای کریسمس کانادا را دارد

 4 روز تهران بودم که به دیدار دوستان و طبیعت شمال تهران گذشت. وقتی آدم خاطره هایش زنده می شوند حس و حال غریبی دارد

 

روز چارشنبه به میدان انقلاب رفتم دنبال کتاب مقالات شمس می گشتم. که بالاخره پیدا کردم. اذان ظهر به دانشگاه تهران رفتم. دو تا از رفقا را دیدم و با یکی از آنها به شرکت دکتر نایبی- استاد راهنمایم دردانشگاه شریف- رفتم. محل شرکت عوض شده بود و حسابی رشد کرده بود. حالا 500 پرسنل داشت. چندتا از بچه های قدیمی را دیدم بسیار با محبت و گرم بودند. دلم برای آن روزها تنگ شد.

تمرین تیراندازی:

 در غرب تهران  یک باشگاه تیراندازی بود. آنجا به تمرین تیراندازی تراپ پرداختیم. مربی ما آقای معصومی نامی بود که بسیار جنتلمنش بود و با کمک و تشویق ایشان بنده توانستم 4 بار هدف پرنده را در نقطه ی اوج بزنم. بعد گشتی در جنگل لویزان زدیم و به دربند رفتیم این بار جوجه کباب با استخوان خوردیم و مشعوف شدیم. عصر به دانشگاه شریف رفتم و گشتی در دانشکده و مسجد زدم. شب یلدا منزل جناب ابوالحسن بودیم که در کنار پدرشان که مشغول مهرورزی به دکتر شریعتی بودند بسیار خوش گذشت. دو تا از دوستان هم به نوبت آمدند و رفتند.

 

این هفته  دوباره مارکوپولو می شوم. اهواز و تهران و شاید قم یا شاهرود