بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

غرلی از عطار نیشابوری
ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز ٩ آذر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: عطار نیشابوری ، شعر کلاسیک ، عرفان

جامی در نفحات الانس آورده است: جلال الدین رومی گفت: « نور منصور (حسین بن منصور حلاج) بعد از صد و پنجاه سال به روح فریدالدین عطار تجلی کرد و مربی او شد.»


ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر             
 
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر        
 
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر        

از تو خبر به نام و نشان است خلق را 
وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر        
 
جویندگان جوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر         
 
چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل
از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر         
 
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر        
 
عطار اگرچه نعره‌ی عشق تو می‌زند
هستند جمله نعره‌زنان از تو بی خبر