بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

دنیای دیجیتال ما
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ٦ آذر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: دنیا

1- با این که عکاسی دیجیتال، ذخیره سازی و بایگانی کردن تصویرها را بسیار ساده کرده اما وقتی از هر صحنه ده بیست تا عکس گرفته باشی معمولا اینقدر عکس روی هم انباشته می کنی که فرصت مرور آنها را پیدا نمی کنی.
داشتم عکسهای دوستان اینجایی ام را نگاه می کردم. دیدم از خیلی ها که زیاد می بینمشان بیش از یکی دو عکس ندارم و کسانی را که زیاد از آنها عکس دارم مدتهاست ندیده ام یا بهتر بگویم یک دل سیر ندیده ام و الا سی ثانیه سلام و علیک کردن در راهرو که اسمش دیدار نیست یا اتفاق است یا رفع تکلیف. چند سوال مهم برایم مطرح شد:

چرا آدم با عکس دیجیتال حال نمی کند؟
چرا آدم دلش برای کسی که زیاد می بیند تنگ نمی شود؟
چرا آدم وقتی دلش برای کسی تنگ می شود او را نمی بیند؟

2- فیلمهای سینمایی دو دسته اند: فیلمهایی که فقط باید در سینما دید و فیلمهایی که همه جا می شود دید. پرده ی بزرگ سینما و تصویر برداری و صداگذاری دیجیتال و DLP هیجان دیدن برخی فیلمها را دوچندان کرده. با چندتا از رفقا رفته بودم به تماشای فیلم جدید جیمز باند. دیدم تنها چیز قابل تعریفش همین تکنیکها و خالی بندیهای دیجیتالی بود. نصف فیلم بر مدار تلفن همراه و SMS , لپ تاپ و دیگر ثمرات زندگی مدرن می گذشت.
فیلم به لهجه ی بریتانیایی بود و بریتانیایی ها از آنجا که خیال می کنند بافرهنگ ترند کلمات قلمبه سلمبه ی بیشتری به کار می برند همین باعث شد که چند کلمه و اصطلاح تازه یاد بگیرم.

3- امسال هوا اینقدر عالیست که همه تعجب کرده اند. گاهی هوا به 14 درجه می رسد . یکی از استادها می گقت من Global warming (گرم شدن جهانی) را دوست دارن چون باعث می شود آدمهای بیشتری به کانادا بیایند. یک عده ی دیگر هم دارند غصه می خورند که با این وضع ذخیره ی آبی کشور کم می شود و به اکوسیستم آسیب وارد می شود. من هنوز در سرزمین برف هستم. فکر می کنم نام این سرزمین را باید عوض کنم. هر وقت پایم به ایران رسید و نسیم شیراز به ریه ام رسید، از همین تریبون مقدس اعلام می کنم.
یا علی